سال 87 و 88 تا کنون از بهترین ایام زندگیام بوده. تجربههای خوب و دگرگونیهای فکری زیادی داشتم. در تابستان 87 که همهچیز خوب پیش رفت. حتا تصادفی که با ماشین کردم هم نتیجهاش تعطیلی کار با ماشین بود و فراغت بیشتر. در شهریور بود که به کرمانشاه رفتیم و در 2 هفتهی نفسگیر موفق شدیم نرگس را پیش خودمان بیاوریم. بزرگترین نگرانی و دغدغه من از 84 به بعد وضعیت این تنها یادگار "خاله" بود بود که با آمدنش تبدیل به آرامش و رضایت شد. الان نرگس یک سال است که پیش ماست و امسال کلاس دوم را شروع کرده. حضورش نشان از سرزندگی دارد و مهر و غنیمتیست.
- یک مسافرت بهیاد ماندنی با "دوستانِ خوبم" به غرب کشور داشیم که برای همهمان تجربه بینظیری بود. درک مرا از "دوستی" و "سفر"خیلی عمیقتر کرد. یادآوریاش هنوز هم برایم هیجانانگیز است.
- آشنایی بیشترم با کردستان و ادبیات و تاریخ پررنجش به واسطه دوستی تازه یافته و نیز رسانههای ماهوارهای.(کاش زودتر از اینها ماهواره میخریدیم.)
- تجربه انتخاباتی را که از سر گذراندیم. اولین باری بود که من احساس تعلق جدی به هموطنان و آدمهایی که در کنارشان زندگی میکنم پیدا میکردم و نوعی وجدان جمعی را در خیابان میدیدم. شرحش مجال دیگری میطلبد.
- نمیشود از 87 بدون اشاره به پدیده موسیقی رپ ایران گذشت. من چند ماهی را با کارهای "شاهین نجفی" زندگی کردم. کارهایی مثل: "زندگی سگی"، "مامرد نیستیم"،"حق زن"،"بامداد" و... .
کتابهایی که بسیار کمکم کردند :
- برخی کتب روانشناسی درشناخت زخمهایی که بر شانههای شخصیتم از کودکی مانده بودند بسیار کمکم کرد. این زخمها پاک شدنی نیستند اما میتوان وجودشان را قابل تحمل کرد.
- رمان "وقتی نیچه گریست" و آثار نیچه که نگاه متفاوتی(رویکرد وجودی) را در مواجهه با برخی از زخمهای وجود آدمی طرح میکند. این کتابها درک مرا از خودم بسیار ژرفا بخشیدند.
- کتابهای ادگار مورن خصوصا شاهکارش "هویت انسانی" مهمترین نقش را در رسیدنم به نگاهی چندبعدی، پیچیده و عمیق به انسان داشت.
- کتب دیگری هم بودند مثل "فلسفه امروزین علوم اجتماعی" ،"ده پرسش جامعهشناسی" یا یا "فهم نظریههای سیاسی".
- "مصطفا ملکیان" و خصوصا "محمدرضا نیکفر" در دو سال اخیر تنها روشنفکران ایرانیی بودند که نوشتههایشان را انتظار کشیدهام. آثار پیدا و ناپیدای تفکرشان را بر ساختار اندیشهام حس میکنم.
- از فیلمهای خوبی که دیدهام نمیتوانم بگذرم. سینما روزبهروز برایم جدیتر میشود. دنیا بدون برگمان، فونترییر، ایناریتو، آلن، هانکه، مهرجویی،فرهادی و... چیزی کم دارد. یا فیلمهای ماندگاری مثل پیشاز طلوع، پیش از غروب.
- به دوستان خوبی که گفتگوها باهم داشتیم و بسیاری کتابها و فیلمها را بهمن شناساندند همیشه مدیونم. همانگونه که به " ادگار مورن"، "نیچه" یا برگمان و فونترییر و... مدیون خواهم بود.
اینها در بازسازی نگاهم نسبت به خودم، به انسان، به زندگی و به رشتهی تحصیلیام در آینده بسیار موثر بودند.